جان هاکان و تئوری کنترل و قدرت

جان هاکان[1] از جمله جرم شناسان معاصر است که به بررسی اختلاف بزهکاری زنان و مردان پرداخته است. او معتقد است که نرخ جرم تابعی از 2 عامل موقعیت اجتماعی (قدرت) و عملکرد خانواده (کنترل) است. ارتباط این 2در خانه سبب می شود که خانواده قدرتی را در محل کار دارد. در خانواده باز تولید کند. در واقع موقعیت طبقاتی والدین که در شرایط تجربه کاری و محیط کاری آن تعریف می شود رفتار انحرافی کودکان آنها را تحت تاثیر قرار می دهد. نظریه کنترل قدرت هاکان از این جهت که رهیافت جدیدی را برای مطالعه بزهکاری ارائه می کند[2].(یعنی رهیافتی که تفاوتهای جنسیتی، موقعیت طبقاتی و ساختار خانواده را نشان می دهد بسیار اررزشمند است).

او معتقد است که نقش سنتی پدران و مادران نشانگر قدرت اجتماعی جنس مذکر می باشد. چرا که پدران نقش نان آور را  دارند. اما مادران معمولاً در خانه می مانند و مشاغل فرودست را انجام می دهند. نتیجه این توزیع نقشهای اجتماعی بر حسب جنسیت باعث شکل گیری نقش فرزندان نیز موثر است. به نحوی که پسران از همان ابتدا یاد می گیرند که آزاد باشند، فعال باشند و محیط بیرونی را تجربه کنند. اما دختران وضع متفاوتی دارند[3].  دختران تحت حمایت و نظارت و کنترل خانواده مجبورند که در خانه بمانند و همچون مادرانشان آرزوی خود را در محیط خانه جستجو کنند. نظارت خانواده بر دختران باعث می شود که آنها کمتر به سمت بزهکاری کشیده شوند. برخی معتقدند که جان هاکان در این شرایط متاثر از رویکرد فمینیسم مارکسیستی شده است. چرا که آنها معتقد بودند طبقه سرمایه دار جامعه پدر و مادران هستند. این طبقه نیروی کار را در اختیار گرفته و طبقات پایین مورد استثمار قرار می دهد. مردان نان اور خانواده بوده و از نظر اقتصادی زنان را تحت کنترل خود دارند. حضور کمتر انان فرصت ارتکاب جرم را از انها گرفته است. آنها تنها جرایم جزئی را مرتکب می شوند از سری دیگر مردان طبقات پایین که در محیط کار مورد استثمار قرار می گیرند برای بازسازی تصویر مردانه خود با رفتار مقتدرانه و زورگویانه اقدام به خشونت نسبت به زنان در خانه می کنند. بنابراین می توان گفت از نظر هاکان میزان متفاوت آزادی پسرها و دخترها از علل تفاوت بزهکاری آنها می باشد.

از نظر هاکان جنس مذکر برای منحرف شدن آزادتر از جنس مونث است. او در مطالعه که بر روی بزهکاری بین جنس مذکر و مونث در خانواده های تحت سرپرستی کارمندان بیشتر از سایر مشاغل است چرا که در این قشر کنترل کمتری اعمال می شود. نتیجه دیگر این است که در خانواده هایی که مادران آنها کارمند می باشند به خاطر عدم مراقبت توسط مادران در محیط خانواده بزهکاری جوانان دختر بیشتر است. جان هاکان رابطه جنسیت و بزهکاری را رابطه ای پیچیده می داند. از نظر او این رابطه متاثر از سایر عوامل مانند دنیای کار، ساخت طبقاتی و اشکال گوناگون نظارت بر رفتار  زنان و مردان از محیط خانگی حضور دارند و مورد نظارت غیر رسمی واقع می شود. از نظر او بین کنترل رسمی و غیر رسمی رابطه عکس حاکم است هر چقدر در خانواده کنترل غیر رسمی کمتر باشد این امر سبب افزایش کنترل رسمی در جامعه خواهد شد. از سوی دیگر مخاطبین کنترل غیر رسمی در خانواده بیشتر دختران می باشند و جریان آن نیز بیشتر مادران می باشند. نتیجه این پیش فرضها این می شود ندارند. در مورد پسران نیز برعکس است نتیجه این امر افزایش بزهکاری پسران و کاهش بزهکاران دختران است[4].

[1]-jhon Haqen

[2]– معظمی. شهلا، بزهکاری کودکان و نوجوانان .ص212

[3]-وظیفه. علیرضا. جنسیت  و بزهکاری. ص91

[4]-همان0ص 92

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

ارتباط بزه دیدگی با بزهکاری زنان